بسم الله الرحمن الرحیم
چند وقت پیش شرایطی برایم بوجود آمد که به مدت چند روز حسابی دستم خالی بود یعنی حتی به اندازه ی کرایه تاکسی هم پول نداشتم (البته در زندگی طلبه ها این چیز خیلی عجیبی نیست) در اون چند روز فوق الذکر در مورد فقر و ثروت و اشرافیت و ... فکر می کردم، بویژه که مسائل چند سال اخیر و به خصوص اتفاقات بعد از انتخابات از یک منظر و سطح تحلیل ارتباطی محکم با مقوله ی اشرافیت نخبگان و جنگ فقر و غنا داشته است. با خودم فکر می کردم که این موقعیت، فشار آنچنانی به من وارد نکرده البته درسته که بعضی خواسته ها و نیازهامو کنار گذاشتم ولی مشکل خاصی ایجاد نشده و به قول معروف آسمون به زمین نیومده. من توی خونه، خب الحمدلله از امکانات متوسطی برخوردارم و مثلاً برای رفت و آمد می تونم از ماشین پدرم استفاده کنم و الخ. ولی قم که هستم بالطبع یکسری امکانات خونه وجود نداره ولی من احساس مشکل آنچنانی نمی کنم یعنی وقتی ماشین نیست و من پیاده یا با دوچرخه به حرم یا جاهای دیگه میرم اصلاً احساس نمی کنم که بهم فشار میاد یا اگر بعضی وقت ها پول کم میارم اتفاق خاصی نمی افته، پس چرا دل کندن از مال دنیا برای بعضی ها اینقدر سخت و شاید غیرممکنه. بعد از فکر کردن به این مسائل به این نتیجه رسیدم که چیزی که ما به عنوان ثروت و مال دنیا می شناسیم با چیزی که اونها به آن مبتلا هستند متفاوته یعنی اینکه حداکثر درکی که ما از ثروت و موقعیت و برخورداری داریم اینه که خونه ی خوب و ماشین و پولی که هر چقدر بخواهیم خرج کنیم داشته باشیم شاید خیلی از ماها اگه صد میلیون تومن پول یه جا بهمون بدن در وهله ی اوّل ندونیم چیکارش کنیم ولی چیزی که در مورد بعضی آقایون و خانواده هاشون وجود داره اینه که متأسفانه بر اثر ثروت بسیار زیاد و موقعیت و قدرت سیاسی در کشور به طبقه ای جدا از جامعه تبدیل شده اند که از هیچ محدودیتی برخوردار نیستند و هیچ ممنوعیتی رو بر نمی تابند یعنی به حالتی رسیده اند که متأسفانه با تفرعن به جامعه نگاه می کنند و هر چیزی را که اراده کنند برایشان مهیاست یعنی نستجیر بالله به مرحله ی کن فیکون رسیده اند.
برای برخی مسئولین و خانواده های آنها که در سراسر زندگی با مشکلات روزمره ی مردم و جوانان بیگانه بوده اند یعنی کسانی که نمی دانند مشکل کنکور، سربازی، ازدواج، مسکن، کار و ... که معمولاً همه ی خانواده های ایرانی با آن دست به گریبان هستند، اصلاً یعنی چه؛ جدایی از این مواهب و این نوع زندگی از مرگ هم بدتر است و این است شاه کلید این مطلب که چرا در این چند سال اخیر اکثر این خانواده ها و این طبقه ی اشراف دولتی به دشمن خونی دکتر احمدی نژاد بدل شده اند و کلید فهم این مطلب است که چرا طلحة الخیر و سیف الاسلام زبیر به طلحه و زبیر جنگ جمل تبدیل شدند، که این سرنوشت البته از بسیاری مسئولین ما هم دور نیست. همین لقمه ها ی حرام است که باعث شده با دیدن حقیقت به آن پشت کنند و همین اشرافیت افسارگسیخته است که عنان این طبقه را در اختیار گرفته و به هر سو می کشد. اشرافیتی که ما واقعاً نمی دانیم چیست.
و ما ادراک ما اشرافیت...

